درباره نویسنده
satarghasemi
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • نکاتی تا آرامش
  • چند نکته
  • عکس
  • عکس
  • ۱۳٩۱/٢/۱٦
  • سرگالش
  • رهبری
  • داستان کودک و خداوند...
  • صنایع دستی
  • ۱۳٩۱/۱/٢٠
  • سد پلرود
  • سد پلرود
  • امام رضا (ع)
  • مکه مکرمه
  • ۱۳٩۱/۱/۱
  • مرحوم آیت اللّه آقا سیّد محمدتقی معصومی اشکوری رحمه‏الله) فروغ هدایت و پارسایی (
  • تبریک سا ل نو
  • تبریک
  • انتخابات رودسر
  • امیر محمد
  • لوسرا
  • قاسم خانی
  • تشکر
  • حاج آقای رهبری نماینده محبوب شهرستان
  • پیروزی
  • آمار
  • اگه زن شما رئیس تان بشود...
  • روستای سوگوابر
  • پسر آقای عابدی املشی
  • عکس پسر م امیر محمد
کلمات کلیدی مطالب
  • عکس (۳)
  • سد پلرود (٢)
  • مادر (۱)
  • عید (۱)
  • فاطمه (۱)
  • نکته (۱)
  • امام رضا (ع) (۱)
  • مکه مکرمه (۱)
  • سرگالش (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
دوستان من
  • حامیان حاج محمد مهدی رهبری
  • اداره کل میراث فرهنگی صنایع دستی وگردشگری خراسان رضوی
  • رودسر نیوز
  • خبرگزاری اشکور
  • اخبار املش
  • گیلان نیوز
  • رحیم آباد نیوز
  • میراث فرهنگی روشنی بخش افقهای آینده
  • فرصتی دوباره
  • تاریخ وفرهنگ
  • ویشکی زیبا
  • روستای ویشکی
  • وب سایت شخصی عباسی
  • اکبرهاشمی رفسنجانی
  • هراز نیوز
  • لوکس بلاگ
  • آستانقدس رضوی
  • استاد مطهری
  • حج
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



روستای سوگوابر
نکاتی تا آرامش
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۱٧

از : رضا سعیدی

      

* صبحانه‌تان را مثل یک شاه ، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام‌تان را چون یک بچه دانشگاهی‌ای که کارت اعتباری‌اش ته کشیده بخورید .

* بیشتر لبخند بزنید و بخندید . این کار هیولاهای انرژی‌خوار را از شما دور نگه خواهد داشت زندگی کوتاه‌تر از آن است که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم .   

* مجبور نیستید همه بحث‌ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید . بپذیرید که مخالف نظر یکدیگر بیندیشید . 

* با گذشته‌تان صلح کنید تا زمان حال شما را خراب نکند زندگی‌تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید . شما از هدف آنها و یا زندگی‌شان هیچ نمی‌دانید ‌ دیگری جز شما مسئول خوشبختی‌تان نیست .  

* همه مشکلات را با این جمله بسنجید : « آیا تا پنج سال آینده ، این مساله اهمیتی خواهد داشت ؟  
* همه را برای همه چیز ببخشید .  

* زمان ، حلال همه مشکلات است ، به همه چیز حتی خود زمان ، زمان دهید .   

* خود را از شر هر چه که سودمند ، زیبا و شادی‌بخش نیست ، خلاص کنید .  

* حسادت ، هدر دادن وقت است . شما الان به همه آنچه نیاز دارید ، رسیده‌اید .

* شب‌ها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید : ( به خاطر ... ممنونم )

* یادتان باشد ، شما آنقدر خوشبخت هستید که نگذارید استرس و نگرانی به شما راه یابد .

از سفر زندگی لذت ببرید . ما مجبور نیستیم  با سرعت از همه چیز بگذریم

 

نظرات ()



چند نکته
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۱٧

چند نکته

ارسالی از : فیروز رضاپور

 -  ابن سینا : من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم . زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد .

-  لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود ، می‌تواند لشکر شیران را که توسطیک گوسفند اداره می‌شود ، شکست دهد . « نارسیس »

- مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت ، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر
آنکه خوک از این کار لذت می‌برد . " جورج برنارد شاو"

- آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
« مونتسکیو»

- دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور ،  بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند  و کاری درمورد آن انجام نمی دهند .
« انیشتین »

- بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
« نلسون ماندلا »

- یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

- مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند .
« آلبرت انیشتین »

- روان‌نژندها توی آسمان ، قصرها می‌سازند . روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند . روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند .

- جملۀ « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . » ، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست . فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند ، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند .

 « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم»

- خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید ، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید .
« چارلز استیون هامبی »

- بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست . با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد .

 « الیزابت استون»

- می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز ، مهربان‌ باشیم. « جی.‌ام. بری»


- شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم . «  الکس تان»

- دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند»
« انتوان چخوف»

- بهتر است که در این دنیا فکر کنم خدا هست و وقتی به دنیای دیگر رفتم بدانم که نیست  و این بسیار بهتر از این است که در این دنیا فکر کنم خدا نیست و در آن دنیا بفهمم که هست .
« آلبر کامو»


- هر شکلی از حکومت محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است.
« ویل دورانت »

- هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد . « ارد بزرگ

- من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم . اما راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود . گرایش به خشنود ساختن همگان.
« افلاطون »


- وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی .

 

نظرات ()



عکس
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۱٦

نظرات ()



عکس
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۱٦

نظرات ()



 
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۱٦

نظرات ()



سرگالش
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/٢/۳

روایت می کنند سرگالشی به نام هادی در منطقه اشکورات(منطقه ییلاقی در شرق گیلان) بود که در فصل زمستان براحتی راه های کوهستانی صعب العبور اشکور را در سرمای شدید و طاقت فرسای آن پشت سر می گذاشت و در گیلان در زمینی که ملک اربابی بود سکونت داشت . کار اصلی وی دامداری بود . در ییلاق(اشکور) در مرتعی زیبا به نام لزر که در تصرف و مالکیت شخصی به نام مختار خان بود سکونت داشت ، همراه دام ها و کارگران ییلاق-قشلاق می کرد . مرتع لزر در روستای لشکان اشکور در کنار رودخانه پلورود واقع شده است . لشکان کدخدایی به نام کربلایی عاشور داشت و این کدخدا فرزندی پسر به نام نوروز داشت که رعنا شخصیت اصلی داستان همسر وی بوده است . سرگالش هادی در منزل کربلایی عاشور در هنگام کوچ تابستانه استراحت می کند . زیبایی رعنا که زبانزد خاص و عام بود و در منطقه تاکنون کسی به زیبایی او دیده نشده بود از معروفیت خاصی برخوردار بود . ماهی بود تابان و خورشیدی بود فروزان . تمامی حرکات و رفت و آمد های او و دیگران مورد توجه مردم بود و از طرفی حضور مداوم سرگالش هادی به خانه پدر رعناباعث ایجاد ظن جدیدی مبنی بر عاشقی سرگالش هادی و رعنا شد و سر انجام کربلایی عاشور و اقوام او سرگالش هادی را مورد ضرب و شتم شدید قرار دادند . ارباب سرگالش هادی از او می خواهد که نگران نباشد ، انتقام وی را از آنها می گیرد . بعد از 40 روز استراحت و مداوا در منزل ارباب به گیلان عزیمت می کند و در آنجا با کرد آقاجان آشنا می شود . سرگالش هادی به اتفاق کرد آقاجان و چند تن دیگر به روستای کلورود اشکور می روند . و در کلورود با دو نفر به نام سلطان علی و علی آقا هم پیمان شده که انتقام سرگالش هادی را از کربلایی عاشور و اقوامش بگیرند .


کردآقاجان گندم ها و علوفه های اهالی لشکان را به آتش می کشد و سپس در غاری مخفی می شود . کربلایی عاشور که خود را عاجز از مبارزه با کردآقاجان و دار و دسته اش می بیند با همشتی اربابان معروف به قوای دولتی نامه می نویسد و خواستار دستگیری کرد آقاجان میشود . نائب علی خان به همراه قزاق ها به رحیم آباد آمده و منطقه را قرق می کند . نائب علی خان با 150 نفر مجهز به سلاح سرد و گرم در روستایی به نام نیاسن نزدیک کلورود مستقر می شوند . از دو طرف به محل اختفای کرد آقاجان حمله می برند و کرد آقاجان را در روی تخته با تفنگ مجروح کرده و به قتل می رسانند . نائب علی خان علت مهاجرت کرد آقاجان را از منطقه رودبار به این منطقه جویا می شود و مردم سرگالش هادی را عامل این مهاجرت معرفی می کنند . آنها به دنبال سرگالش هادی به طرف لشکان حرکت می کنند . مردم لشکان که دل پری از سرگالش هادی داشتند او را با دسیسه به منزل رعیتی به نام عبدا... در محله سوگل سر می کشانند . و چون می دانستند از پس او نمی توانند بر بیایند با نیرنگ او را در درون خانه مورد حمله قرار داده و توسط کربلایی عاشور و پسرش به قتل می رسانند .
اربابان نیز با پرداخت رشوه ماجرای قتل سرگالش هادی را به نائب علی خان اطلاع داده و او را از تحقیقات بیشتر باز می دارند . ثمره ازدواج رعنا با نوروز دختری است به نام صغری که در روستای امیر گوابرِ دهستان طول لات در محلی به نام گوسفند گویه زندگی می کند
ماجرای عاشقانه سرگالش هادی و رعنا و قتل دو شخصیت اصلی داستان که حقیقت دارد موجب پیدایش اشعار و ترانه های عاشقانه فراوانی شده است (که بضی هاش زاده تخیل افراد بوده و به سلیقه خودشون ماجرا رو عوض کردن و عاشقانه تر کردن):


مثلا" شعر زیر که به دستگیری سرگالش هادی اشاره داره:

رانای تو گی گب نزنای رانای
دردا بیدینو دم نزن رانای

رانای دانی من آتشم رانای
از می مرام دس نکشم رانای

رانای مرا بردان درید رانای
شکنجه جیر کوشتان درید رانای

رانای ویریز رانای
دره سر نینیش رانای
خانه نینیش رانای

آی ویریز پاکون تی چومانای رانای
نامرد دینه تی اشکانای رانای
زاکان یاد گیریدی تی کارانای رانای

رانای ویریز رانای
دره سر نینیش رانای
خانه نینیش رانای


یا شعر زیر که کاملا" به یک داستان عاشقانه اشاره داره و کاملا" زاده تخیل شاعر است:

رعنا تی تومان گِله کِشه ،رعنا
تی غصه آخر مَره کوشه ،رعنا
دیل دَبَسی کُردآجانه،رعنا
حنا بَنَی تی دَستانه،رعنا
آی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنای
رعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعنا
آخه پارسال بوشوی امسال نِمَی ،رعنا
تی بوشو راه واش دَر بِمَی، رعنا
تی لِنگانِ خاش در بِمَی ،رعنا
آی رو سیا ،رعنا !برگرد بیا رعنای
رعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعنا
امسالِ سالِ چاییه ،رعنا
تی پِِر ،مِه داییه ،رعنا
جان من بوگو، مرگ من بگو رعنا
رعنای گُله رعنای! گل سنبله رعنای
رعنای بوشو تا لنگرود رعنای،
خیاط بِدِی هیشکی نُدوت ،رعنای
خیاط وَچَی تَر کُت بُدوت ،رعنا

و ترجمه اش:
رعنا، دامنت رو زمین می کشه،رعنا!
غصه ات آخرش منو میکشه،رعنا!
به کردآقا جان دل بستی ،رعنا!
دستاتو حنا گذاشتی ،رعنا!
آی روسیاه،رعنا! برگرد بیا ،رعنا!
رعنا مال منه! کشمشِ سیاهه رعنا!
آخه راهی رو که پارسال رفته بودی هنوز برنگشتی
راهی رو که رفته بودی علف در اومده توش
استخونای پات زده بیرون
امسال، سال چاییه ،رعنا!
پدرت ،دایی منه!
جان من بگو رعنا، مرگ من بگو رعنا!
رعنا تا لنگرود رفتی ،اما هیچ خیاطی برات چیزی ندوخت!
اما پسرک خیاط واست کت دوخت

 

نظرات ()



رهبری
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/۱/۳۱

 (رئیس کمیسیون برنامه وبودجه دوره پنجم مجلس شورای اسلامی )

دیداررهبری املشی با وزیر راه وشهرسازی

َََ
منتخب مردم شهرستانهای رودسرواملش در دوره نهم مجلس شورای اسلامی با وزیر راه وشهرسازی دیدار کرد.
محمدمهدی رهبری املشی  صبح روز دوشنبه در دیداربا مهندس علی نیکزاد وزیر محترم راه وشهرسازی ومعاونان این وزارتخانه خواستار تسریع پروژه های راه سازی در این دو شهرستان گردید.
گفته می شود در این دیدار رهبری املشی برای پروژه های چهاربانده املش به شلمان، تکمیل پل ارتباطی روستای خرشتم،احداث جاده کمربندی  سراوان به سنگر وسیاهکل و املش به رحیم آباد،احداث راه ارتباطی مستقل املش به ییلاقات ، احداث پل روگذر یا زیرگذردر کمربندی کلاچای به رحیم آباد، جاده ارتباطی رحیم آباد به قزوین وبرخی پروژه های دیگر راه ومسکن در این دوشهرستان اعتبارات قابل توجهی درنظر گرفته شده است ووزیر راه وشهرسازی نیز جهت تسریع در اجرای  برخی از این پروژها دستورات اکیدی صادر کرده است.
گفتنی است در این دیدار مدیرکل راه وشهرسازی گیلان نیز حضور داشت.

:

دیدار رهبری املشی با وزیر جهادکشاورزی


منتخب مردم شهرستانهای رودسرواملش در دوره نهم مجلس شورای اسلامی با دکترصادق خلیلیان وزیر جهادکشاورزی دیدار کرد.
محمدمهدی رهبری املشی  عصر روز دوشنبه در دیداربا وزیرجهادکشاورزی برمشخص شدن وضعیت صنعت چای کشور وهمچنین تدوین برنامه دورنمای اقتصادی چای وتامین معیشت کشاورزان چایکار برای سال جاری تاکید کرده است .
وی همچنین خواستار پرداخت باقی مانده مطالبات چایکاران گردیده که گفته می شود وزیر جهادکشاورزی قول مساعد داده تا در چند روز آینده کلیه مطالبات کشاوزران چایکار را پرداخت کند .
گفته می شود با توجه به مباحث مطرح شده وایجاد راهکار مناسب برای برون رفت از معضلات چای کشور مقرر گردید تا صبح روز سه شنبه مجددا جلسه ای در دفتر وزیر جهادکشاورزی تشکیل گردد.
خبرها حاکی از آن است رهبری املشی تاکید دارد تا مشکلات چای بصورت بنیادی رفع گردد وهمچنان مورد حمایت همه جانبه دولت قرار گیرد واز نگاه مقطعی به آن خودداری گردد وافزایش قیمت تضمینی برگ سبز چای نیزبه تناسب نرخ تورم  صورت گیرد.

نظرات ()



داستان کودک و خداوند...
نویسنده: satarghasemi - ۱۳٩۱/۱/٢٤

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:

 می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

 خداوند پاسخ داد:

 از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد.اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” کودک ادامه داد:‌“ من چطور می‌توانم بفهمم مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم

 خداوند او را نوازش کرد و گفت:

فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟” اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟” - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود. کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.” خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: “ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.” خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »